بمب اتم!

نمی دونم اونایی که زندگی مشترک دارن هم بعضی وقتا اینطوری می شن که سر یک کلمه یک هو بمب منفجر بشه تو خونشون یا نه؟!

چند شب پیش داشتم از رخدادهای روزمره برای همسری تعریف می کردم. البته ناگفته نماند که همسری می گه خیلی حرف می زنم باهاش نمی ذارم به کاراش برسه!

بعد وسط حرفها در مورد ماهیت کارهای اقتصادی داشتم می گفت فلانی امروز این رو گفت، اون رو گفت، فلان رو گفت، بهمان رو گفت.

تا رسیدم اینجا همسری گفت، البته طرف همه حرفاش هم درست نیست!

من هم گفتم تو چون تا اسم موضوع بهمان رو شنیدی فوری گفتی طرف همه حرفهاش درست نیست. چرا تا قبلش چیزی نگفتی! چون تا با بهمان موضوع مشکل داری، دیگه نخواستی بشنوی بقیه حرفهای یارو چیه...

ناگفته نماند که من و همسری سر موضوع بهمان که در مورد نحوه مدیریت کسب و کار اقتصادیمونه با همسری مورد داریم. اون می گه نه من می گم آره! اون می گه این کار رو بکن ببین آخرش پدرت در می آد من هم می گم برای توسعه کارمون باید این کار رو بکنیم و ....

خلاصه اون شب هم یک جنگ جهانی مشدی راه افتاد و همسری گفت تو اصلاً لیاقت این که با هم حرف بزنیم رو نداریم! به مرگ بابام که اصلاً همچین منظوری نداشتم! اما تو اینقدر بی شرفی فکر می کنه همه مثل خودت هستن و ....

و تا آخر شب دیگه کلاً حرف نزد. فردا صبح هم که رفتیم سر کار تقریباً اوضاع همین طور بود.

بعضی وقتا فکر می کنم زندگیمون به قول یک بابایی ماهیت مکانیکی پیدا کرده! یعنی مثل دو تا موجود بی احساس در کنار هم هستیم و در زمینه کلی فقط جاهایی که لازم هست به هم کمک می کنیم! همسرم غذا می پزه، من هم خونه رو مرتب می کنم. با هم سر یک سفره شام می خوریم، بعدش اون می ره پی کارش من هم پی کار خودم. بقیه امور هم جنبه ای داره که بیشتر شبیه سرویس دهی روزمره است.

بعضی روزها واقعاً به همین حالت می گذره. البته روزهای خوب هم هست اما این روزهای بد و سرد خیلی دردش زیاده ....

البته برای این که نگران نباشید باید بگم که الان اوضاع خوبه! :) چند روز هست که یک گلدون خریدیم و ازش مراقبت می کنیم. دیشب حال احوال گله بد بود بردمش دوا دکتر... اینم شاید یکی از دل مشغولیهای جدیدمون شده. فکر می کنم این جور چیزا به همراه خودش می تونه حس خوبی رو به مجموعه کوچیک دونفره ما تزریق کنه.

پی نوشت 1: تو اون مورد دعوا داشتم فکر می کردم اگر می تونستم قبل از این که حرف بزنم، دو سه ثانیه جلوی خودم رو تو ناراحتی بگیرم و یک کم فکر کنم قبل حرف زدن، باز اوضاع بهتر می شد. بالاخره این که تا عصبانی می شم هر چی خواستم بگم، کار خیلی سختی نیست! هنر آن است که آدم کظم غیظ کنه! لبخند

پی نوشت 2: یکی از چیزایی که همسری داره مدل ابزار احساساتش، در حالت ناراحتیه. یعنی کلاً حالت وسط نداره در این وسط. یک هو می زنه می ترکونه!

پی نوشت 3: یکی از چیزهایی که همسری به قول خودش ازش متنفره کلماتیه که من به کار می برم در مورد اوضاع: باز فلان طوریه که.... همیشه اینطوری می کنی و از این تعمیم دادن به شدت بدش می آد. به قول خودش متنفره(پیرو پی نوشت 2)!

پی نوشت 4: نیازمند راهنمایی ها و کامنتهای سبزتان هستیم!:)

/ 5 نظر / 4 بازدید
سحر

سلام. اولا چقدر خوبه که شما اهل صحبت و تعریف هستین. دوم اینکه بله، تو خونه ی ما هم، یه وقتایی همه چیز خوبه، و در یک لحظه و با یک حرکت یا حرف همسرم میشم کاسه ی سرنگون! و دیگه درست نمیشم!

مرتضی

الان متوجه شدم ازدواج کردید این اختلاف بخاطر همون خود ارضایی است و کنترل نکردن حرفها و خشم نتیجه همون مشکل اعصابه اما وقتی ناراحتی میشه جلوش را گرفت سعی کن قرص نوروگا بگیری روزی یکی بخوری اگه اوضا خیلی خرابه وگرنه سعی کن با همسرت خودت را ارضا کنی و از اون هم کمک بگیری

مرتضی

ببخشید نوروگل قرص ابی رنگ و گیاهی (معروفه به قرص خواب گیاه)ی برای افزایش شور و نشاط و کم کردن استرس عالی است

عمه

سلام.دعوای زن وشوهرمثل هوای بهاریه خیلی بهش اهمیت نده...غرش رعدوبرق بعدبلافاصله رنگین کمان وآخرش آفتاب.همه خونه هاهمینطوره.احساس میکنم موقع دعوا خیلی شماچاله میدونی حرف میزنی.اینوتمرین کن خوب میشه.توخونه پدری شماتعداد پسراتون زیادبوده؟گمان میکنم

عمه

سلام.نظرم کو؟من صبح همینجاگذاشتم[تعجب]